قلعه سفید زادگاه من

برگی از تاریخ جنگ های ممسنی (بخش اول)

حسینقلی خان رستم

کتابهایی زیادی راجع به جنگ های طولانی سالهای 1301 تا 1309 امین امام قلی خان  ممسنی و سرتیپ خان بویراحمدی و واقعه تنگ تامرادی و تبعات و ضایعات آن گفته شده و عینا معلوم و مشخص است  که آن همه لشکر کشی و برادر  کشی را به خاطر تثبیت و تحکیم مالکیت  بوشهری بر اموال الناس مردم ممسنی انجام می گرفت و این حقیقت در روز 22 شهریور ماه سال 1322 رای  هیات داوری با تقسیم املاک ممسنی بین خوانین و بوشهری و ذوی الحقوقین و دولت تحت نام موقوفه به اثبات رساند و زد و بند های پیدا و پنهان متجاوزین بصورت حکم شماره 2673 معامله پنهانی را متجلی نمود و تقلای خود مالکی مردم را پس از 21 سال جنگ و بحث تبدیل به مالکها کرد .به علاوه چون منظور از ذوی الحقوقین همان نسق داران زمین بودند که  در این معامله دو دانگ سهمی ذوی الحقوقین را خانها بعهده گرفته بودند که در محل به صاحب نسقها انتقال نمایند و زیر این تعهد نیز شانه خالی کردند و آن را به نام خود و بعضی از کدخداها ظبط و غصب گردید. بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ساعت 22:24  توسط عمار  | 

افتتاح اولین جايگاه سوخت گاز درممسنی

نخستين جايگاه سوخت گاز خودروها موسوم به CNG در شهر نورآباد مركز شهرستان ممسني با اعتباري افزون بر 11 ميليارد ريال به بهره برداري رسيد.
فرماندار ممسني در آيين بهره برداري از اين جايگاه سوخت ، بيان داشت: اين جايگاه سوخت داراي شش نازل سوختگيري با فشار گاز 250 پوند است وبه طورمتوسط در هر دقيقه ، شش خودرو بصورت همزمان قادر به سوختگيري هستند.


الله بخش گنجه اي افزود: اين جايگاه در نوع خود بي نظير است و از جديدترين فناوري روز دنيا براي راه اندازي آن استفاده شده است.
وي در بخش ديگري از مطالب خود گفت: پيشرفت و توسعه اين شهرستان ، نيازمند همدلي و تعامل هر چه بيشتر ميان مردم و مسوولان است .
لازم به ذکر است در روزهای اولیه افتتاح این جایگاه بدلیل عدم رعایت استانداردهای ایمنی این جایگاه در هنگام سوختگیری یک دستگاه نیسان دچار آتش سوزی شد که به همت مسولان شهرستان بعد از گذشت دو هفته مشکلات ایمنی جایگاه برطرف شد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ساعت 21:20  توسط عمار  | 

بهمن بیگی؛ گوهری که ناشناخته ماند

بهمن بیگی

سه دوره حیات بهمن بیگی

دوره اول عمر بهمن بیگی به آموختن و زندگی در ایل گذشت. او از متن زندگی ایلی با بهار زمردین و پاییز طلاییش به تهران  خاکستری  آن روزگار پرتاب شد. از دانشکده حقوق دانشگاه تهران دانشنامه گرفت. به زبان فرانسه مسلط شد.  بعدها زبان انگلیسی و آلمانی را هم  به خوبی آموخت. آنها که او را از نزدیک دیده بودند ، بر این امر صحه می گذارند که بهمن بیگی شخصیتی محکم و استوار مثل کوه و نرم مثل باران داشت. امواج سنگین سیاسی  با جنگ بین الملل دوم از راه رسیده بود. بهمن بیگی جوان در آرزوی پیروزی آلمان ها بود. فکر می کرد زخم ناسور دخالت انگلستان در امور ایران با شکست آنان از آلمان التیام پیدا می کند. شکست آلمان آن آرزو را بر باد داد و حتی اسبی که خان به او پیشکش کرده بود، ایلخان ها از او گرفتند. وفتی خان خواست تا بهمن بیگی برایش خسارت های سپاه آلمان را فهرست کند، در پایان فهرست نوشت: یک اسب! در "اگر قره قاج نبود..." این ماجرا را روایت کرده است.

دوره دوم عمر او، دهه چهل و پنجاه صرف آموزش عشایر شد.

می گفت همین نام عشایر را با دغدغه انتخاب کردم. آیا می توانیم از این نام چنان که بایست پاسداری کنیم؟ می گفت: عشایر وقتی فرزندی خداوند به آن ها می دهد برایش نام یک شخصیت شناخته شده، یک قهرمان را انتخاب می کنند. از این نام سخنی نمی گویند تا کودک ببالد و خود را پیدا کند. او را ارزیابی می کنند که آیا شایستگی آن نام بزرگ را دارد، اگر داشت با همان نام صدایش می کنند!

کار بزرگ او آموزش عشایر بود.

می گفت: همین که به تهران می رفتم یاد وطن و همین که به ایل می آمدم یاد تهران و شیراز عذابم می داد. تا اینکه بعد از چندین رفت و آمد من تصمیم گرفتم راهی پیدا کنم که هم به شهر دسترسی داشته باشم و هم به ایل. آموزش عشایر را انتخاب کردم تا آنها را با سواد کنم و با شهر ارتباط داشته باشم. پس معلم شدم. در حقیقت این آموزش عشایری برای من پلی بین ایل و شهر شد، من دیگر به آرزوی خود رسیده بودم و دیگر دست از این کار برنداشتم و از آن پس هم شهر را داشتم هم ایل را.

امروزه هیچ گوشه ای از ایران  و بلکه جهان نیست که شاگردی از او را نتوان یافت و از بهمن بیگی سخن نگفت. با افتخار از شاگردانش و افتخارات آنها سخن می گفت.

می گفت: "آنها امروز مایه افتخار ما هستند. آنها پزشکان معروف، جراحان بزرگ و مهندسین عالی قدری شدند. دکتر «ملک حسینی» پیوندزن معروف و افتخار عشایری ایران از آن جمله است. دکتر «محمود حقیقت» نیز بچه گله دار و چوپان باصری بود که رییس بیمارستان نمازی شیراز شد و الان از بهترین پزشکان شیراز است. دکتر «خسروی نژاد» که از طایفه بیگدلی است و امروز از بهترین جراحان پلاستیک فارس است. «خوبیاری» نیز از بزرگ ترین قضات ایران است که اهل کهمره است. در همین شهر و از همین دبیرستان عشایری 10 نفر داندانپزشک داریم.

او یک فرهنگ ساخت و سرنوشت عشایر را دگرگون کرد.

دوره سوم زندگی او، دوران نویسندگی اوست. " بخارای من ایل من" همه را شگفت زده کرد. " اگر قره قاج نبود..." بر شگفتی ها افزود و " به اجاقت قسم..." چشم ها را غرق اشک کرد و دل ها را لرزاند و " طلای شهامت" از راه رسید. بهمن بیگی فارسی را با زیبایی و رسایی تمام می نوشت. بهار دشت ها و جوشش چشمه ها و رنج های بیکران و شادمانی های عمیق عشایر در کتاب های او برای همیشه ثبت شده است. زرین کوب در یادداشتی برای بهمن بیگی نوشته بود: از نثر تو مست می شوم... و بهمن بیگی می گوید "به هر حال من افتخار می کنم که کسی مثل «زرین کوب» در مورد کتاب من نوشته «نشئه شدم، از خود بی خود شدم و تبریک می گویم»."

سازمان علمی-فرهنگی یونسکو به پاس زحمات بهمن بیگی، به او جایزه داد و از او تقدیر کرد. هرچند آنها که او را از نزدیک می شناختند بر این باور بودند که  زحمات بهمن بیگی و حرکت ارزشمند او شایستگی کسب جایزه نوبل را داشت. و او نه فقط در ایران، که در جهان ارزشش ناشناخته ماند.

انقلاب و بهمن بیگی

پس از پیروزی انقلاب چیزی نمانده بود اعدامش کنند. همیشه با احترام از مرحوم سید کاظم موسوی روحانی اندیشمند و آزاده ای نام می برد که جان او را نجات داد. می گوید "بعد از انقلاب اما من گرفتار شدم، به دلیل اینکه کلیه کسانی که در حد من در آن دولت بودند، متهم بودند، کلیه وزیران چه خوب و چه بد متهم بودند. همان طور معاون و مدیرکل خوب یا بد متهم به همکاری برای بقای سلطنت شدند! خوشبختانه سیدی پیدا شد که شاهد پیشرفت های ما در شاهسوند بود. این سید، امام جمعه اردبیل بود که عضو دادگاه انقلاب شده بود که «سید موسوی اردبیلی» نام داشت. او آمد و شخص دیگری به نام «مهدوی کنی» که رییس کل کمیته های ایران بود، او شنیده بود که کمیته شیراز از روی بچه گی و خودخواهی می خواهد مرا «انگل» کند. کاغذ محکمی به من دادند که این آدم خدمت کرده و از تیرباران معاف است. اما دیگر کارم را به من ندادند و خدا را شاکرم که دیگر به من ندادند برای اینکه من مدتی رفع خستگی کردم و بعد فراغت پیدا کردم و دست به نوشتن کتاب بردم، کتاب های من برای من همان قدر افتخار آفریده که کار من، شاید هم بیشتر."

این که ما امروزه بر سر سفره اندیشه و هنر بهمن بیگی نشسته ایم، یادگاری از تلاش انسانی مرحوم موسوی است. موسوی معاون وزارت آموزش پرورش بود و در حادثه هفتم تیرماه سال شصت شهید شد.

بهمن بیگی با شاگردانش، که به تعبیر خودش همه افتخار آفریدند، با کلماتش و با زبان رسای خاطره گویش می ماند. معلم و مربی و نویسنده ای که به مردم و سرزمین خود عشق می ورزید و آموزش را نه به عنوان  حرفه ، بلکه عشق خویش برگزیده بود.

*برخی نقل قولها از مصاحبه فرزاد صدری با مرحوم بهمن بیگی نقل شده است و بعضی از آنها را نگارنده گزارش ، به گوش خود شنیده است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 12:12  توسط عمار  |