قلعه سفید زادگاه من

کپسول گاز

ان روزها هنوز از نعمت گاز طبیعی برخوردار نبودیم گرچه روستای مورکی چند صد متری با لوله های انتقال گاز از جنوب کشور به پالایشگاه شیراز بیشتر فاصله نداشت اما با تمام محرومیت ها مورکی خیلی زود مسیر دست یابی به امکانات زندگی از قبیل تاسیسات اب شرب سالم, واگزاری تلفن و سپس اینترنت و این اواخر گاز طبیعی را طی کرد.
اما سخن از پیشرفت و کمبود امکانات بسیار گفته اند که مجال سخن من در اینجا نیست, با دیدن عکسی که یکی از دوستان فرستاده خاطرات شیرین(البته برای حال)افتادم که قطعا همه یکی دو بار انرا تجربه کرده اند, تهیه کپسول گاز از دو مغازه دار در مورکی خدا رحمت کند اقای صفری و برقرار باشد اقای قایدی فاصله اقای قایدی نزدیک تر بود و معمولا زود سیلندرهای گاز تمام میشد و به ناچار باید کپسول را کشان کشان با ضربات موزون پا تا بازار مورکی هدایت میکردی انچنان در این امر خبره شده بودم که گویی ان سیلندر نگون بخت فرمانی دارد, قسمتی از مسیر اسفالت بود و قسمتی خاکی به قسمت خاکی که میرسیدی دیگر ضربات پا کار ساز نبود و باید سیلندر را بر روی شانه های خودت حمل میکردی سختی کار زمانی بود که در مسیر برگشت بودی من خودم شخصا احساس میکردم که جفای بزرگی در حقم شده که وظیفه گاز رسانی را بر عهده گرفته ام اما از کجا باید میدانستم که ان جفا دستمایه نوشتن خاطرات شیرینم میشود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 5:18  توسط عمار  |