قلعه سفید زادگاه من

ننه

سلام

متن ننه ننه بود رو من نوشتم

اما ظاهرا کس دیگری ,,این متن را بنام خودش زده و بنوعی سرقت ادبی کرده است.
قسمت دوم این متن هم نوشتم..براتون میفرستم
اگه دوست داشتید,,با توصیحات بالا به اشتراک بگذارید.

ممنونم

حمید امیدواری..ایل باصری, فارس ,شیراز 




*ننه هنوز,ننه هست*

خورشید چون پلنگی مغرور اما, خسته روی بلندترین صخره کوه مغرب لم داده بود و از لابلای نی های بام حصیری, جمعیتی که را که مشغول رقص و شادی بودند, تماشا میکرد.
فامیل برای حنابندان دعوت بودند,خاله ها,عمه,دایی,عمو ها و عموزاده ها همگی جمع شده بودند.
زنها با لباس های رنگارنگ و زیبا در دایره ای منظم ,دستمال به دست مشغول رقص و مردان در اطراف انان پایکوبی میکردند.

آفتاب غروب, چشمان زیبا و لباس رنگارنگ زنان و دختران را زیباتر کرده بود.

دیوار های اطراف و لبه پشت بام , پر بود از مردان جوان و پیرمردهایی که میدان رقص را تماشا میکردند.

صدای گرم کرونا ,هیجان نوازنده و دلنشینی ضربات نقاره همه را به رقص واداشته و هلهله و شادی از همه جا به آسمان میرفت.
مهمانان شب حنابندان همه فامیل هستند,و برای رقص و شادی کاملا راحت و آزادند.خجالتی ترین افراد هم در این جمع دستی بالا میبرد و تکانی در هیکل.

حضور عروس و داماد در بالای مجلس و درمیان دختران و زنان جوان , شادی را دوچندان کرده و ایستاده بزم حنابندان خویش را با رقصی نرم تماشا میکردند.
هردو کنار هم دنیایی دارند, به پهنای دونفر اما به وسعت دو قلب عاشق.
زن با حرکاتی هماهنگ با بقیه اما جدا از همه, اندامش را به مردش و زیبایی چهره اش را به رخ دیگران میکشد.
داماد دستی در دست عروس و دستی بر برنو آویخته بر دوش , گاهی انگشتان ترگل و گاهی قنداق تفنگش را ناز میکند و به شوق تملک قلب ترگل مغرورانه پای بر زمین میکوبید.

هردو در دریایی از عشق دیوانه وار با هر ناله ی ساز, موجی در اندام انداخته, و جسم را لنگر گاه هم کرده اند.
راستی قامت مرد,طنازی زن , دستهای بالا ,انگشتان درهم و رقص موزون حیدر و ترگل همه چشم ها رو به خود خیره کرده بود.
در هرگوشه ای پایی بر زمین میخورد و ذوق و شوری به هوا برمیخاست. 

آفتاب کمی جابجا شده,,مردان لبه کلاه ها را پایین کشیده و دستها را چتر,, تا آزار نور آفتاب غروب را کمتر کنند.
سرها گاهی به چپ,زمانی به راست و دقایقی مرکز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:27  توسط عمار  |